به انگلیسی(Clinical governance)، اصطلاحی است که برای توصیف نوعی رویکرد طبقه بندی شده و برنامه ریزی شده (سیستماتیک)، به منظور حفظ کیفیت مراقبت از بیماران و بهبود این کیفیت در نظام سلامت، مورد استفاده قرار می‌گیرد. 

واژه حاکمیت بالینی در نظام سلامت به دنبال فاجعه بچه های بریستول در 1995 مصطلح شد که در آن متخصص بیهوشی دکتر استفان بولسین میزان بالای مرگ کودکان در جراحی قلب در بیمارستان سلطنتی بریستول را فاش ساخت.
 
 
این پدیده، از آن پس به طور بنیادین در نظام خدمات بهداشت ملی (بیمه خدمات درمانی) انگلستان مورد توجه دقیق قرار گرفت و مسائل مربوط به آن موشکافی شد، به طوری که تعریفی رسمی از آن به شرح ذیل، مورد پذیرش گسترده واقع شد:
حاکمیت بالینی عبارت از چارچوبی است که در محدودهٔ آن، سازمان‌های ارائه دهندهٔ خدمات درمانی موظف به پاسخگویی به طور مستمر و بهبود و ارتقاء کیفیت خدمات خود هستند و لازم است ضمن حفظ استانداردهای بالای مراقبت از بیماران، به ایجاد محیطی بپردازند که در آن، مراقبت‌های بالینی در برترین شکل خود به شکوفایی خواهد رسید.
در کشورهای مختلف روش ها و ابزارهای متنوعی جهت ارتقاء کیفیت مراقبت های سلامت تا به امروز بکار گرفته شده اند. از میان این روش ها، حاکمیت بالینی برای نخستین بار در NHS(سیستم طب ملی) انگلیس به عنوان استراتژی ارائه شده از سوی دولت و به منظور ارتقاء کیفیت مراقبت های بالینی در سال 1998 مطرح شد. 
حاکمیت بالینی چارچوبی است که در آن سازمان های ارایه دهنده خدمات بالینی، در قبال بهبود دایمی کیفیت پاسخگو بوده و با ایجاد محیطی که درآن تعالی خدمات بالینی شکوفا می شود به صیانت از استانداردهای عالی خدمت می پردازد. حاکمیت بالینی به طور همزمان توجهش را روی مسئولیتپذیری جهت حفظ سطح مراقبت های کنونی و نیز ارتقاء وضعیت کیفی مراقبت های آتی مبذول می دارد. همچنین مفهومی است که می کوشد روشها و ابزارهای گذشته در سنجش و ارتقاء کیفیت مراقبت ها ادغام و یکپارچه شوند. در واقع استراتژی واحد و جامعی که بهبود مستمر کیفیت را در نظام NHS انگلیس به عنوان یک مدل سیستماتیک مطرح ساخته است، حاکمیت بالینی است.
مطرح شدن مفهوم حاکمیت بالینی در سال 1998 سبب شد تا کیفیت در کانون اصلاحات NHS قرار گیرد. این مفهوم قصد دارد تا تمامی فعالیت هایی را که در مسیر مراقبت های بالینی انجام می شوند را ادغام نموده و آنها را در قالب یک استراتژی واحد درآورد. حاکمیت بالینی شامل مفاهیمی چون: بهبود کیفیت اطلاعات، ارتقاء مشارکت و همکاری بیماران، بهبود کار گروهی و اجرایی نمودن پزشکی مبتنی بر شواهد است و  همانند چتری است که همه چیز هایی که به حفظ و ارتقای استاندارد های مراقبت از بیمار کمک می کند، را پوشش می دهد. این امر در برگیرنده تمامی فعالیت های ارتقاء کیفی است که کادر بالینی آنها را روزانه در انجام مراقبت های درمانی لحاظ می دارند. همچنین حاکمیت بالینی چارچوبی فراهم می کند که در قالب آن، فعالیت های بهبود کیفیت بصورتی هماهنگ و یکپارچه جای می گیرند.
آنچه اهمیت آن روشن است لزوم بهبود کارایی، اثربخشی و ایمنی بیمار است. بدین منظور مسئولیت پذیری مراکز ارائه خدمات سلامت می بایست افزایش یابد تا از ناهمسانی خدمات ارائه شده به بیماران کاسته شود. هم چنین خطاهای پزشکی به عنوان یک اصل مهم در امر حاکمیت بالینی مورد توجه قرار گرفته تا بدین طریق مراقبتهای نامناسب، ضعیف و غیراثربخش از بین بروند. از طرفی سازمان های مراقبت سلامت از پیچیدگی زیادی برخوردار بوده و ساختار، فرایندها و مدیریت آنها برای ارتقاء مراقبت های بالینی اهمیت زیادی دارد. حاکمیت خدمات بالینی این پیچیدگی ها را تشخیص داده و می کوشد تا برخی از این مسائل و مشکلات را از طریق ایجاد راهکاری ادغام یافته و جامع و حرکت مستمر به سمت بهبود کیفیت مرتفع سازد.
 حاکمیت خدمات بالینی چیست؟
در تعریف حاکمیت خدمات بالینی دیدگاهی ادغام یافته از مراقبت های بالینی و نیز غیربالینی مطرح است که کیفیتی جامع را در بر می گیرد. چنین ادغامی به یکپارچگی سازمانی، هماهنگی، همکاری و ارتباطات میان واحدها در سازمان می انجامد و با مراقبت های با کیفیت بالا مرتبط می شود. حاکمیت خدمات بالینی ادغام تمام فعالیت هایی است که مراقبت از بیمار را در یک استراتژی واحد تلفیق می کند. این استراتژی شامل ارتقاء کیفیت اطلاعات، بهبود همکاری، بهبود روحیه کار تیمی و مشارکت، کاهش دامنه تغییرات و بی ثباتی های عملکردی و پیاده سازی طبابت مبتنی بر شواهد است.
حاکمیت خدمات بالینی می کوشد عملکرد تمامی سازمان های مراقبت سلامت را به سوی بهترین استانداردهای قابل قبول سوق دهد به این امید که ناهمگونی های موجود در کیفیت مراقبت های ارائه شده به بیماران را کاهش دهد. 
حاکمیت خدمات بالینی نیازمند استقرار فرهنگی است که متخصصان حوزه سلامت را ترغیب کند تا بطور مستمر از خود بپرسند که آیا عملکردی مناسب دارند و نیز اینکه چگونه می توانند عملکرد خود را بهبود بخشند.
هدف از استقرار حاکمیت خدمات بالینی چیست؟
هدف حاکمیت بالینی تعیین استانداردهای روشن و کاربردی، نظارت بر نحوه عملکرد سازمان های ارائه دهنده خدمات بالینی و انتشار نتایج حاصل از انجام ارزیابی های دوره ای است. حاکمیت بالینی هر اقدامی که برای حداکثر نمودن کیفیت لازم باشد را به انجام می رساند و در ارتباط با یافتن روشهایی است که از آن طریق بتوان اثربخشی بالینی را توسعه داده و فرهنگی مناسب به منظور حمایت از آن ایجاد کرد.   
هدف اصلی حاکمیت خدمات بالینی ارتقاء مستمر کیفیت خدمات است و چارچوبی را فراهم می نماید که در قالب آن سازمان های ارائه دهنده خدمات سلامت می توانند به سمت رشد، توسعه و تضمین کیفیت خدمات بالینی برای بیماران حرکت کنند.
این چارچوب در ارتباط با حوزه های کلیدی که در ذیل به آن اشاره شده مطرح است:
• اطمینان از اینکه موضوع کیفیت مراقبت های سلامت، با استفاده از بالاترین استانداردهای مراقبتی ممکن در قلب این خدمات جای دارد
• کمک به جلوگیری از بروز اشتباه در مسیر ارائه خدمات
• استفاده بهینه از منابع محدود
• افزایش اعتماد عمومی به خدمات بیمارستانی 
• تحقق مسئولیت های سازمانهای مراقبت سلامت که توسط دولت برنامه ریزی شده است
• تدوین برنامه ای جامع در خصوص اجرایی نمودن فعالیت های مرتبط با ارتقاء کیفیت
• تدوین دستورالعمل هایی برای تمامی متخصصان سلامت جهت شناسایی عملکردهای ضعیف و اصلاح آن
• انجام ممیزی های بالینی
• مدیریت خطرات بالینی
• جمع آوری و انتشار اطلاعات مرتبط با اثربخشی فعالیت های بالینی
• انجام بررسی های عملکردی از جمله موضوعات مرتبط با کیفیت
• آموزش و توسعه مستمر حرفه ای
• مدیریت شکایات و یادگیری از نقاط منفی آنها
• استفاده از اطلاعات بالینی بدست آمده از بیماران
به منظور پیاده سازی حاکمیت خدمات بالینی اصول و قواعدی مطرح است که بر پایه برنامه های بهبود کیفیت قرار دارند. برخی از این اصول را می توان به شرح ذیل بیان داشت:
• تاکید حاکمیت خدمات بالینی بر ارتقاء کیفیت مراقبت های بالینی ارائه شده به بیماران
• اشاعه حاکمیت خدمات بالینی به تمامی مراقبت های ارائه شده به بیماران
• وجود مشارکتی واقعی میان گروه های حرفه ای، کارکنان، مدیران و نیز میان بیماران و کارکنان بالینی
• وجود رویه مبتنی بر بهبود کیفیت در مراقبت های بهداشتی درمانی و نیز فرهنگی که موفقیت های حاصله را ارج نهاده و از شکست ها درس بگیرد
• آشنایی تمامی کارکنان مراقبت بهداشتی با مفهوم حاکمیت خدمات بالینی و درک ارتباط آن با شغل خود
• ایجاد تغییراتی در فرهنگ سازمانی، شیوه فعالیت، تفکر و رفتار به نحوی که مسئولیت پذیری افراد، تیم های کاری و سازمان ها را در قبال کیفیت افزایش دهد
• وجود خطوط روشن وظایف و مسئولیت پذیری در راستای فراهم نمودن کیفیت جامع مراقبت های بالینی
• وجود برنامه های آموزشی جهت ارتقاء کیفیت خدمات ارائه شده به بیماران
• وجود سیاست های روشن با هدف مدیریت خطر
• وجود فرایندهای واضح و تعریف شده برای تمامی گروه های حرفه ای به منظور تشخیص و اصلاح عملکردهای ضعیف  
مزایای کلیدی حاکمیت خدمات بالینی اثربخش چیست؟ 
• ایجاد محیطی باز و مشارکتی که در آن آموزش، تحقیق و انجام فعالیت های موثر و مفید ارج نهاده می شود
• ایجاد تعهد به کیفیت از سوی متخصصان حرفه ای و مدیران
• اعمال رهبری قوی از راس سازمان
• استفاده مناسب از اطلاعات برای برنامه ریزی و پایش ارایه خدمات بالینی 
• اهمیت یافتن موضوعات مرتبط با کیفیت و لزوم توجه و تاکید بر آن ها
• ایجاد فرهنگ ارزش نهادن بر کار و فعالیت در قالب کار تیمی (Team Working)
حاکمیت خدمات بالینی نیازمند فرهنگی است که در آن سازمان ها و اعضای تیم های بالینی:
• موضوعات کیفیتی را بعنوان هسته و پایه ای کلیدی در کار خود قلمداد می کنند
• با یکدیگر مشارکت می کنند تا عملکرد را ارتقا بخشند
• مایل و قادرند تا مشکلاتشان را حل و فصل نمایند
• توسعه فردی و آموزش را ارج می نهند
• برای کار خود ارزش قایل هستند
• اهمیت تجارب بالینی بدست آمده از بیماران را تشخیص داده و به دنبال این هستند که بازخورد بیماران را بدست آورند
• چگونگی ارتقای کیفیت مراقبت های بالینی را بررسی می کنند
• بطور فعال استانداردهای مراقبت را به اجرا در می آورند
به عبارت دیگر حاکمیت خدمات بالینی بکارگیری سازوکارهای حاکمیتی برای انجام کار درست، در زمان مناسب، به شیوه ای صحیح، در مکانی مناسب برای بیماران واجد شرایط در راستای کسب حداکثر نتایج بالینی موردنظر است.
محورهای کلیدی حاکمیت خدمات بالینی چیست؟
مدل ها و الگوهای مختلفی جهت تعریف و  توضیح حاکمیت بالینی می توان یافت که یکی از الگوهایی که در سیستم طب ملی انگلستان به کار گرفته شده است مدل 7 محوری یا 7 ستونی است که با توجه به جامعیت آن از طرف وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ایران به عنوان مدل پیشنهادی معرفی شده است:
1. مدیریت خطر (Risk Management)
2. استفاده از اطلاعات (Use Of Information)
3. اثر بخشی بالینی (Clinical Effectiveness)
4. تعامل با بیمار و جامعه (Patient And Public Involvement)
5. ممیزی بالینی (Clinical Audit)
6. مدیریت کارکنان (Staff Management)
7. آموزش و مهارت آموزی (Education And Training)

 

.